ده اشـتبـاهی که مرتـکـــب شــدیــم !
ادامه مطلب
اشاره: به بهانه اظهار فضل جدید اسفندیار رحیم مشایی درباره تعدد خدایان به تعداد آدمیان روی زمین!
اگر نموداری دقیق از مجموعه افاضات "جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی" تهیه کنیم ؛ متوجه این مساله خواهیم شد که موجی سینوسی در ادامه این سخنرانی ها تشکیل شده است و ایشان در فواصل زمانی مشخص با موضوعات مشخص دست به ابراز فضل نموده اند. یعنی تنها کافیست یک نفر بنشیند و تمام عملکرد و موضع گیری های او را در 5 سال گذشته یکی پس از دیگری کنار هم بنشاند و بعد تنها این سوال را بپرسد که چه طور ممکن است این همه "گاف" و این همه بی توجهی یا هرچیز دیگر ،از ناحیه یک نفر باشد ؟ چه طور می شود که آن یک نفر اصلا از حمله افکار عمومی ، مجلس ، مردم ، علما و حتی رهبری هم ابایی ندارد و اتفاقا خجالتی هم نمی کشد یا اصلا احساس تحقیر شدن به او دست نمی دهد ! کار هم آنقدر علنی و مورد توجه واقع شده است که نتوان به این فرضیه برچسب "توهم" زد ! اما سوال اینجاست که چرا ایشان ؟ چرا دقیقا موضوعاتی خاص که ریشه در اعتقادات قدیمی یا به قول ما "تابو"های جامعه کنونی داشته است تنها از زبان ایشان بیرون می آید ؟ اتفاقا موضوعاتی که هیچ ربطی به حوزه کاری او و یا حتی تخصص وی ندارد ! و باز اتفاقا تمام این اتفاقات در جلسات و همایش هایی رخ می دهد که از نظر موضوعی هیچ ربطی به سخنرانی رحیم مشایی ندارد !
چه طور است ، فرض کنیم که اسفندیار رحیم مشایی ماموریتی کاملا تعریف شده و دقیق را دنبال می کند که برای عملی شدن آن ؛ هم او و هم رئیس جمهور از همه چیز خود گذشته اند ! حتی از مشروعیت دولت ! اما این ماموریت چیست ؟ چه هدفی را دنبال می کند ؟
درحاشیه: آدم های خاص همیشه در تاریخ از معاونین و هم فکران خاصی نیز برخوردار بوده اند ؛ به طور مثال فرد اقتدار گرا و خودستایی مثل هیتلر از معاون فوق العاده تاثیر گزار و مهمی چون یوزف_گوبلز برخوردار بوده است آنچنان که در تاریخ نقل است ، وی طراح اصلی اکثر افکار و حتی سخنرانی ها و عملکرد ریز و درشت هیتلر بوده است . یوزف_گوبلز وزیر تبلیغات و روشنگری آلمانی ها در زمان رایش سوم بود. او از آن دسته افرادی بود که به اصطلاح امروزی ها همیشه در سایه است و هیچگاه علاقه ای نداشته است تیتر یک قرار گیرد . از همین رو به راحتی اکثر انتظارات و توقعات سیاسی و اجتماعی هیتلر می توانسته است به اجرا در آورد ! او یکی از مورد اعتماد ترین نزدیکان هیتلر بود. در موفقیت او همین بس که تاریخ قضاوت کرده است ؛ که غیر انسانی ترین و غیر عرف ترین تفکرات را که از زبان هیتلر خارج میشده است (مثل این عقیده که باید عقب مانده ، معلولین و سالمندان را زودتر از بین برد ؛ چراکه آنها تنها مصرف کنندگانی بی خاصیت هستند و برای نسل برتر و اصیل ژرمن هیچ امتیازی ندارند ! پیشنهاد میشود برای تماشای عملی یکی از همین صحنه ها ، دوستان فیلم پیانیست ساخته رومن پولانسکی رو تماشا کنن ) را گوبلز با تمهیدات تبلیغاتی و رسانه ای طوری جلوه میداده است که برای ملت آلمان در آن زمان افتخاری ملی و تاریخی محسوب می شده است ! هیچ اعتراض قوی و جدی در مقابل او مطرح نمی شده است و افکار عمومی از رهبری هیتلر راضی و خرسند بوده اند !
راستی یادم رفت بگم ؛ امروز 24 ساله شدم ! در اینجا اول از همه از مامانم تشکر می کنم که بنده رو به دنیا آورد ! و به سهم خویش از تمام کسانی که مرا در رسیدن به این مقطع یاری کرده اند متشکرم !
این روزها ترویج همه نوع تفکرات و فرقه های متعدد راست و ناراست در جامعه ما رو به فزونی گذاشته است ؛ طوریکه فقط کافیست سر برگردانیم تا ببینیم نزدیک ترین دوستانمان به تازگی مسیحی , سنی , بهایی , زرتشتی و حتی یهودی گشته اند ! به اعتقاد من در این عصر ؛ اعتقادات هر شخص مثل اصل و نصب و اسم و فامیلی اش به طور موروثی به وی نمی رسد ! هرکس برای ساختن نظام اعتقادی اش باید بکوشد و تلاش کند و انتخاب نماید چه بسا که اگر کمی فکر کنیم خواهیم یافت که اتفاقا قسمتی از هدف آفرینشمان و آمدنمان به این دنیا نیز همین بوده است . حال اگر ما در این جهت نکوشیم ؛ قطعا کسانی با انگیزه های به شدت قوی و سرمایه ها و حمایت های قوی تر در صدد ساختن این نظام اعتقادی خواهند بود.
بنده به همراه جمعی از دوستان حقیقی ام در صدد راه اندازی وبلاگی برآمده ایم که هدف آن آمایش و پرورش تفکر اصیل تشیع در همه زمینه ها و خصوصا پاسخ به شبهات وارده به این اعتقادات بر اساس منابع و کتب شیعی نموده ایم . صبح ، بسیار نزدیکتر از آنی است که فکرش را می کنیم. بالاخره خورشید طلوع خواهد کرد و آسمان روشن خواهد شد. امروز ، اما اعتقاداتمان بیشتر از هرچیز دیگر نیازمند آمایش و پرورش هستند. "صبح" به عنوان یک پایگاه اعتقادی ، سعی در مرتفع ساختن شبهات و سوالات در خصوص تفکر تشیع خواهد داشت.
از همه دوستان مخاطب این بلاگ رسما دعوت می کنم که به وبلاگ جدید من تشریف بیاورند. با جان و دل پذیرای همکاری ها , نظرات و انتقاداتان در این راه هستم. بی شک یاری و همراهی شما به من و دوستانم در ادامه این راه کمک خواهد کرد !
اشاره : مولفه رابطه با آمریکا از آن مجهولاتی است که در سی سال گذشته تا کنون همیشه جزء موضوعات ممنوعه جامعه ما محسوب می شده است . اکنون اما با گذشت سال های سخت و رسیدن به ثباتی نسبی بعد از سی سال به این نتیجه رسیده اند (یا رسیده ایم !) که می بایست با امریکا هم رابطه داشته باشیم ! اما مساله اینجاست که موضوع رابطه با آمریکا از زاویه متفاوت قابل بررسی و احتساب است که مرور آنها برای انبساط خاطر هم که شده ضرری ندارد!
اولین جرقه های رابطه با آمریکا از کجا شکل گرفت؟
بر خلاف تصور اکثر جامعه اولین بار در اوج سال های پر فراز و نشیب ابتدایی انقلاب این شهید دکتر بهشتی بود که به دستور امام خمینی مامور برقراری رابطه باامریکا شده بود. شهید بهشتی که به صورت پنهانی سعی دربرقراری این ارتباط داشت بنا به دلایل دیپلماتیک (مثل کارشکنی های شدید روسیه و اسرائیل در برقراری این ارتباط) و البته شهید شدن به دست تروریست ها موفق به انجام این کار نشد . از آن زمان به بعد رابطه با آمریکا به صورت موجی سینوسی در فراز و نشیب تاریخ انقلاب بالا و پایین گرفت . بالا گرفتن اتش جنگ میان ایران و عراق و حمایت های پیدا و پنهان آمریکا از صدام حسین یکی از اصلی ترین دلایلی بود که موضوع رابطه با آمریکا دوباره به دست فراموشی سپرده شود و به انبار تاریحی وزارت امورخارجه بپیوندد !
رابطه با آمریکا از نگاه ایرانی ها
آمریکا برای اولین بار از سوی امام خمینی "شیطان بزرگ" نام گرفت . چرایی این نام گذاری از سوی امام خمینی در آن مقطع از تاریخ به روشنی پیداست اما ادمه آن بعد از رحلت امام و رسانه ای شدن آن در سی سال گذشته باعث شد که رفته رفته آمریکا به عنوان نمادی سیاهی و شر مطلق در جامعه ایران شناخته شود. این مطلق گرایی یکی از اصلی ترین دوگانگی هایی است که امروز افکار عمومی جامعه ایران را به شدت تهدید می کند . مردمی که تا هفته گذشته در میان و پایان نماز جمعه همیشه و هر زمان مرگ بر آمریکا را با عمیق ترین احساسات خود می گفتند امروز برایشان این سوال اصلی ترین چرایی ذهن شان خواهد شد که چراتا کنون مرگ بر آمریکا می گفتیم و چرا از امروز با همان شیطان بزرگ و شر مطلق رابطه بر قرار می کنیم . امروز عوام مردم شاید اختلافات عمیق ایدئولوژیک ما و آمریکا را متوجه نشوند و شاید جریان مصلحت در مقاطع زمانی مختلف را در روابط دیپلماتیک نیز متوجه شنوند اما بدون شک قطعا دچار این دوگانگی خواهند شد که آیا آرمان های انقلاب تغییر یافته است یا تفکر آمریکایی اصلاح شده است و موازی با منافع اسلام گشته است !
رابطه با ایران از نگاه آمریکایی ها
آمریکایی ها بر خلاف تصور ما ایرانی ها آنقدر ها هم با یکدیگر متحد و یک صدا نیستند ! در درون مردان سیاسی آمریکا دو تصور غالب وجود دارد که به شدت باعث تشدید اختلافات در درون کاخ سفید گشته است . عده ای که طرفدار رابطه با ایران هستند و هرگونه تشدید تحریم ها و تهدید را بی نتیجه می دانند و عده ای که بی برو برگرد خواستار برخورد شدید ، صریح و حتی نظامی با ایران هستند . با روی کار آمدن اوباما اما تفکر اول غلبه بیشتری یافت و امروز موضوع رابطه با ایران در رسانه ها و افکار عمومی آنها نیز به عنوان موضوعی که بسیار ییشتر از گذشته از حساسیت آن کاهش یافته است ؛ مطرح می باشد . اما برقراری این رابطه با ایران که تا پیش از این از نگاه آنها ملزم به پیش شرط بود ! (تعلیق غنی سازی ایران) با موفقیت روبرو نشد و این بار سرسختی و ایستادگی احمدی نژاد در باز کردن پلمپ نیرو گاه ها و لغو تعلیق غنی سازی هسته ای باعث شد که دولتمردان آمریکا متوجه شوند شرایط آنچان که می پنداشتند به طور یکطرفه به نفع آنها نیست . امروز دیگر افکار عمومی جهان بعداز سیگنال های فراوان احمدی نژاد در خصوص رابطه با آمریکا به این نتیجه رسیده است که ایرانی ها در برقراری این رابطه کاملا مشتاقند و این آمریکایی ها هستند که بر اقتدار گرایی خویش پافشاری می کنند و بوی جنگ طلبی از ادبیات شان به مشام می رسد . از این رو شرایط کنونی افکار عمومی کشور های جهان و مردم آمریکا نیز به شدت دولت مردان آمریکا را به سمت رابطه با ایران سوق می دهد !
رابطه با رئیس جمهور یا رابطه با رهبر ایران ؟
اکنون آمریکایی ها پذیرفته اند که می بایست با ایران رابطه برقرار کنند ؛ اما این موضوع برایشان اهمیت زیادی دارد که از همان ابتدا با تصمیم گیرنده اصلی و شخص اول کشور ایران یعنی رهبر انقلاب وارد گفتگو شوند . در همین خصوص اولین بار قبل از انتخابات 88 بود که اوباما پیام های خصوصی خود را به دفتر مقام معظم رهبری ارسال کرد و جواب هایی نیز دریافت نمود. هرچند که نادیده گرفتن جایگاه ریاست جمهوری در برقراری رابطه با آمریکا برای ما بسیار سنگین است اما اینگونه نیز می توان به این موضوع نگریست که آنها بعد از سی سال تحریم ایران و ناراحتی که هنوز از جریان تسخیر سفارت خانه به جا مانده است بالاخره به برقراری رابطه با ایران احساس نیاز کرده اند و اولین مرتبه به صورت غیر رسمی شروع کننده این رابطه با ایران بوده اند . چه بپذیریم و چه نپذیریم 13 آبان سال 1358 طبعات منفی زیادی در روابط دیپلماتیک ایران گذاشت . طبق قوانین حقوق بین الملل , سفارت یک کشور جزئی از خاک آن کشور محسوب می شود و این قانون به هر دلیلی (منطقی یا احساسی) از سوی دانشجویان آن زمان و سپس به طور رسمی به عنوان موضع علنی کشور ایران ؛ نقض شد ! طبعات این قانون شکنی تا سال ها بعد نیز ادامه یافته است و چه بسا که در آینده نیز کماکان موضوع رابطه این دو کشور زیر سایه سنگین این اتفاق خدشه دار شود . آمریکایی ها با به رسمیت نشمردن مقام ریاست جمهوری در این ارتباط البته به دنبال اثبات برتری شان و رتبه گفتگوی خویش در این مذاکرات هستند . آنها می خواهند ثابت کنند که آمریکا بورکینافاسو ؛ سوریه و یا حتی اتحادیه اروپا نیست که مذاکرات با او در سطح شخص دوم کشور و رئیس جمهور باشد . و این موضوع می تواند از ابعاد مختلفی در جای خود مورد بررسی قرار گیرد .
مذاکره با ایران بدون احمدی نژاد !
نگاه دیگری که آمریکایی ها در رابطه با ایران در نظر دارند ؛ تفکیک موضوع نظام ایران از شخصی به نام محمود احمدی نژاد است . آنها بر این باورند که سخنان تند احمدی نژاد در خصوص آمریکا و اسرائیل می بایست بی برو برگرد طرد شود . آنها معتقدند گفتگو با احمدی نزاد به نوعی تائید و رسمیت بخشیدن به سخنان اوست لذا اصولا در برقراری رابطه با ایران احمدی نژاد را فاکتور می گیرند و این عمل تنها به خاطر تصدی این جایگاه توسط احمدی نژاد است و نه اصل ماهیت جایگاه ریاست جمهوری ! و این موضوع می تواند یکی دیگر از دلایلی باشد که آمریکایی ها در ارتباط شان با بیت رهبر معظم انقلاب در نظر دارند ! این موضوع هم علی رقم طبعات منفی دیپلماتیک اش برای ایران می تواند به نوعی سیاست ورزی آینده نگری از سوی آمریکا باشد . درهر حال امروز رابطه با آمریکا در کشور ما با همه ابعادش اتفاق خواهد افتاد و به نظر من مردم آمریکا و سایر مردم جهان در هضم این اتفاق موفق تر از خود مردم ایران خواهند بود !