تبليغاتX
س‍ــو ســه

س‍ــو ســه

ماموریت اصلی اسفندیار رحیم مشایی چیست ؟

اشاره: به بهانه اظهار فضل جدید اسفندیار رحیم مشایی درباره تعدد خدایان به تعداد آدمیان روی زمین!

مشاییاگر نموداری دقیق از مجموعه افاضات "جناب آقای اسفندیار رحیم مشایی" تهیه کنیم ؛ متوجه این مساله خواهیم شد که موجی سینوسی در ادامه این سخنرانی ها تشکیل شده است و ایشان در فواصل زمانی مشخص با موضوعات مشخص دست به ابراز فضل نموده اند. یعنی تنها کافیست یک نفر بنشیند و تمام عملکرد و موضع گیری های او را در 5 سال گذشته یکی پس از دیگری کنار هم بنشاند و بعد تنها این سوال را بپرسد که چه طور ممکن است این همه "گاف" و این همه بی توجهی یا هرچیز دیگر ،از ناحیه یک نفر باشد ؟ چه طور می شود که آن یک نفر اصلا از حمله افکار عمومی ، مجلس ، مردم ، علما و حتی رهبری هم ابایی ندارد و اتفاقا خجالتی هم نمی کشد یا اصلا احساس تحقیر شدن به او دست نمی دهد ! کار هم آنقدر علنی و مورد توجه واقع شده است که نتوان به این فرضیه برچسب "توهم" زد ! اما سوال اینجاست که چرا ایشان ؟ چرا دقیقا موضوعاتی خاص که ریشه در اعتقادات قدیمی یا به قول ما "تابو"های جامعه کنونی داشته است تنها از زبان ایشان بیرون می آید ؟ اتفاقا موضوعاتی که هیچ ربطی به حوزه کاری او و یا حتی تخصص وی ندارد ! و باز اتفاقا تمام این اتفاقات در جلسات و همایش هایی رخ می دهد که از نظر موضوعی هیچ ربطی به سخنرانی رحیم مشایی ندارد !

چه طور است ، فرض کنیم که اسفندیار رحیم مشایی ماموریتی کاملا تعریف شده و دقیق را دنبال می کند که برای عملی شدن آن ؛ هم او و هم رئیس جمهور از همه چیز خود گذشته اند ! حتی از مشروعیت دولت ! اما این ماموریت چیست ؟ چه هدفی را دنبال می کند ؟ 

گوبلزدرحاشیه:  آدم های خاص همیشه در تاریخ از معاونین و هم فکران خاصی نیز برخوردار بوده اند ؛ به طور مثال فرد اقتدار گرا و خودستایی مثل هیتلر از معاون فوق العاده تاثیر گزار و مهمی چون یوزف_گوبلز برخوردار بوده است  آنچنان که در تاریخ نقل است ، وی طراح اصلی اکثر افکار و حتی سخنرانی ها و عملکرد ریز و درشت هیتلر بوده است . یوزف_گوبلز وزیر تبلیغات و روشنگری آلمانی ها در زمان رایش سوم بود. او از آن دسته افرادی بود که به اصطلاح امروزی ها همیشه در سایه است و هیچگاه علاقه ای نداشته است تیتر یک قرار گیرد . از همین رو به راحتی اکثر انتظارات و توقعات سیاسی و اجتماعی هیتلر می توانسته است به اجرا در آورد ! او یکی از مورد اعتماد ترین نزدیکان هیتلر بود. در موفقیت او همین بس که تاریخ قضاوت کرده است ؛ که غیر انسانی ترین و غیر عرف ترین تفکرات را که از زبان هیتلر خارج میشده است (مثل این عقیده که باید عقب مانده ، معلولین و سالمندان را زودتر از بین برد ؛ چراکه آنها تنها مصرف کنندگانی بی خاصیت هستند و برای نسل برتر و اصیل ژرمن هیچ امتیازی ندارند ! پیشنهاد میشود برای تماشای عملی یکی از همین صحنه ها ، دوستان فیلم پیانیست ساخته رومن پولانسکی رو تماشا کنن ) را گوبلز با تمهیدات تبلیغاتی و رسانه ای طوری جلوه میداده است که برای ملت آلمان در آن زمان افتخاری ملی و تاریخی محسوب می شده است ! هیچ اعتراض قوی و جدی در مقابل او مطرح نمی شده است و افکار عمومی از رهبری هیتلر راضی و خرسند بوده اند !

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 1:5  توسط احمد يوسفي صراف  | 

یک وبلاگ جدید !

این روزها ترویج همه نوع تفکرات و فرقه های متعدد راست و ناراست در جامعه ما رو به فزونی گذاشته است ؛ طوریکه فقط کافیست سر برگردانیم تا ببینیم نزدیک ترین دوستانمان به تازگی مسیحی , سنی , بهایی , زرتشتی و حتی یهودی گشته اند ! به اعتقاد من در این عصر ؛ اعتقادات هر شخص مثل اصل و نصب و اسم و فامیلی اش به طور موروثی به وی نمی رسد ! هرکس برای ساختن نظام اعتقادی اش باید بکوشد و تلاش کند و انتخاب نماید چه بسا که اگر کمی فکر کنیم خواهیم یافت که اتفاقا قسمتی از هدف آفرینشمان و آمدنمان به این دنیا نیز همین بوده است . حال اگر ما در این جهت نکوشیم ؛ قطعا کسانی با انگیزه های به شدت قوی و سرمایه ها و حمایت های قوی تر در صدد ساختن این نظام اعتقادی خواهند بود.

بنده به همراه جمعی از دوستان حقیقی ام در صدد راه اندازی وبلاگی برآمده ایم که هدف آن آمایش و پرورش تفکر اصیل تشیع در همه زمینه ها و خصوصا پاسخ به شبهات وارده به این اعتقادات بر اساس منابع و کتب شیعی نموده ایم . صبح ، بسیار نزدیکتر از آنی است که فکرش را می کنیم. بالاخره خورشید طلوع خواهد کرد و آسمان روشن خواهد شد. امروز ، اما اعتقاداتمان بیشتر از هرچیز دیگر نیازمند آمایش و پرورش هستند. "صبح" به عنوان یک پایگاه اعتقادی ، سعی در مرتفع ساختن شبهات و سوالات در خصوص تفکر تشیع خواهد داشت. 

از همه دوستان مخاطب این بلاگ رسما دعوت می کنم که به وبلاگ جدید من تشریف بیاورند. با جان و دل پذیرای همکاری ها , نظرات و انتقاداتان در این راه هستم. بی شک یاری و همراهی شما به من و دوستانم در ادامه این راه کمک خواهد کرد !

صبح

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 13:59  توسط احمد يوسفي صراف  | 

رابطه با آمریکا با تمام فراز و نشیب اش !

اشاره : مولفه رابطه با آمریکا از آن مجهولاتی است که در سی سال گذشته تا کنون همیشه جزء موضوعات ممنوعه جامعه ما محسوب می شده است . اکنون اما با گذشت سال های سخت و رسیدن به ثباتی نسبی بعد از سی سال به این نتیجه رسیده اند (یا رسیده ایم !) که می بایست با امریکا هم رابطه داشته باشیم ! اما مساله اینجاست که موضوع رابطه با آمریکا از زاویه متفاوت قابل بررسی و احتساب است که مرور آنها برای انبساط خاطر هم که شده ضرری ندارد! 


اولین جرقه های رابطه با آمریکا از کجا شکل گرفت؟

بر خلاف تصور اکثر جامعه اولین بار در اوج سال های پر فراز و نشیب ابتدایی انقلاب این شهید دکتر بهشتی بود که به دستور امام خمینی مامور برقراری رابطه باامریکا شده بود. شهید بهشتی که به صورت پنهانی سعی دربرقراری این ارتباط داشت بنا به دلایل دیپلماتیک (مثل کارشکنی های شدید روسیه و اسرائیل در برقراری این ارتباط) و البته شهید شدن به دست تروریست ها موفق به انجام این کار نشد . از آن زمان به بعد رابطه با آمریکا به صورت موجی سینوسی در فراز و نشیب تاریخ انقلاب بالا و پایین گرفت . بالا گرفتن اتش جنگ میان ایران و عراق و حمایت های پیدا و پنهان آمریکا از صدام حسین یکی از اصلی ترین دلایلی بود که موضوع رابطه با آمریکا دوباره به دست فراموشی سپرده شود و به انبار تاریحی وزارت امورخارجه بپیوندد !

رابطه با آمریکا از نگاه ایرانی ها

شیطان بزرگآمریکا برای اولین بار از سوی امام خمینی "شیطان بزرگ" نام گرفت . چرایی این نام گذاری از سوی امام خمینی در آن مقطع از تاریخ به روشنی پیداست اما ادمه آن بعد از رحلت امام و رسانه ای شدن آن در سی سال گذشته باعث شد که رفته رفته آمریکا به عنوان نمادی سیاهی و شر مطلق در جامعه ایران شناخته شود. این مطلق گرایی یکی از اصلی ترین دوگانگی هایی است که امروز افکار عمومی جامعه ایران را به شدت تهدید می کند . مردمی که تا هفته گذشته در میان و پایان نماز جمعه همیشه و هر زمان مرگ بر آمریکا را با عمیق ترین احساسات خود می گفتند امروز برایشان این سوال اصلی ترین چرایی ذهن شان خواهد شد که چراتا کنون مرگ بر آمریکا می گفتیم و چرا از امروز با همان شیطان بزرگ و شر مطلق رابطه بر قرار می کنیم . امروز عوام مردم شاید اختلافات عمیق ایدئولوژیک ما و آمریکا را متوجه نشوند و شاید جریان مصلحت در مقاطع زمانی مختلف را در روابط دیپلماتیک نیز متوجه شنوند اما بدون شک قطعا دچار این دوگانگی خواهند شد که آیا آرمان های انقلاب تغییر یافته است یا تفکر آمریکایی اصلاح شده است و موازی با منافع اسلام گشته است !

رابطه با ایران از نگاه آمریکایی ها

اوباماآمریکایی ها بر خلاف تصور ما ایرانی ها آنقدر ها هم با یکدیگر متحد و یک صدا نیستند ! در درون مردان سیاسی آمریکا دو تصور غالب وجود دارد که به شدت باعث تشدید اختلافات در درون کاخ سفید گشته است . عده ای که طرفدار رابطه با ایران هستند و هرگونه تشدید تحریم ها و تهدید را بی نتیجه می دانند و عده ای که بی برو برگرد خواستار برخورد شدید ، صریح و حتی نظامی با ایران هستند . با روی کار آمدن اوباما اما تفکر اول غلبه بیشتری یافت و امروز موضوع رابطه با ایران در رسانه ها و افکار عمومی آنها نیز به عنوان موضوعی که بسیار ییشتر از گذشته از حساسیت آن کاهش یافته است ؛ مطرح می باشد . اما برقراری این رابطه با ایران که تا پیش از این از نگاه آنها ملزم به پیش شرط بود ! (تعلیق غنی سازی ایران) با موفقیت روبرو نشد و این بار سرسختی و ایستادگی احمدی نژاد در باز کردن پلمپ نیرو گاه ها و لغو تعلیق غنی سازی هسته ای باعث شد که دولتمردان آمریکا متوجه شوند شرایط آنچان که می پنداشتند به طور یکطرفه به نفع آنها نیست . امروز دیگر افکار عمومی جهان بعداز سیگنال های فراوان احمدی نژاد در خصوص رابطه با آمریکا به این نتیجه رسیده است که ایرانی ها در برقراری این رابطه کاملا مشتاقند و این آمریکایی ها هستند که بر اقتدار گرایی خویش پافشاری می کنند و بوی جنگ طلبی از ادبیات شان به مشام می رسد . از این رو شرایط کنونی افکار عمومی کشور های جهان و مردم آمریکا نیز به شدت دولت مردان آمریکا را به سمت رابطه با ایران سوق می دهد !

رابطه با رئیس جمهور یا رابطه با رهبر ایران ؟

رهبراکنون آمریکایی ها پذیرفته اند که می بایست با ایران رابطه برقرار کنند ؛ اما این موضوع برایشان اهمیت زیادی دارد که از همان ابتدا با تصمیم گیرنده اصلی و شخص اول کشور ایران یعنی رهبر انقلاب وارد گفتگو شوند . در همین خصوص اولین بار قبل از انتخابات 88 بود که اوباما پیام های خصوصی خود را به دفتر مقام معظم رهبری ارسال کرد و جواب هایی نیز دریافت نمود. هرچند که نادیده گرفتن جایگاه ریاست جمهوری در برقراری رابطه با آمریکا برای ما بسیار سنگین است اما اینگونه نیز می توان به این موضوع نگریست که آنها بعد از سی سال تحریم ایران و ناراحتی که هنوز از جریان تسخیر سفارت خانه به جا مانده است بالاخره به برقراری رابطه با ایران احساس نیاز کرده اند و اولین مرتبه به صورت غیر رسمی شروع کننده این رابطه با ایران بوده اند . چه بپذیریم و چه نپذیریم 13 آبان سال 1358 طبعات منفی زیادی در روابط دیپلماتیک ایران گذاشت . طبق قوانین حقوق بین الملل , سفارت یک کشور جزئی از خاک آن کشور محسوب می شود و این قانون به هر دلیلی (منطقی یا احساسی) از سوی دانشجویان آن زمان و سپس به طور رسمی به عنوان موضع علنی کشور ایران ؛ نقض شد ! طبعات این قانون شکنی تا سال ها بعد نیز ادامه یافته است و چه بسا که در آینده نیز کماکان موضوع رابطه این دو کشور زیر سایه سنگین این اتفاق خدشه دار شود . آمریکایی ها با به رسمیت نشمردن مقام ریاست جمهوری در این ارتباط البته به دنبال اثبات برتری شان و رتبه گفتگوی خویش در این مذاکرات هستند . آنها می خواهند ثابت کنند که آمریکا بورکینافاسو ؛ سوریه و یا حتی اتحادیه اروپا نیست که مذاکرات با او در سطح شخص دوم کشور و رئیس جمهور باشد . و این موضوع می تواند از ابعاد مختلفی در جای خود مورد بررسی قرار گیرد . 

مذاکره با ایران بدون احمدی نژاد !

احمدی نژادنگاه دیگری که آمریکایی ها در رابطه با ایران در نظر دارند ؛ تفکیک موضوع نظام ایران از شخصی به نام محمود احمدی نژاد است . آنها بر این باورند که سخنان تند احمدی نژاد در خصوص آمریکا و اسرائیل می بایست بی برو برگرد طرد شود . آنها معتقدند گفتگو با احمدی نزاد به نوعی تائید و رسمیت بخشیدن به سخنان اوست لذا اصولا در برقراری رابطه با ایران احمدی نژاد را فاکتور می گیرند و این عمل تنها به خاطر تصدی این جایگاه توسط احمدی نژاد است و نه اصل ماهیت جایگاه ریاست جمهوری ! و این موضوع می تواند یکی دیگر از دلایلی باشد که آمریکایی ها در ارتباط شان با بیت رهبر معظم انقلاب در نظر دارند ! این موضوع هم علی رقم طبعات منفی دیپلماتیک اش برای ایران می تواند به نوعی سیاست ورزی آینده نگری از سوی آمریکا باشد . درهر حال امروز رابطه با آمریکا در کشور ما با همه ابعادش اتفاق خواهد افتاد و به نظر من مردم آمریکا و سایر مردم جهان در هضم این اتفاق موفق تر از خود مردم ایران خواهند بود !

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 8:0  توسط احمد يوسفي صراف  | 

معترض هستم ، پس هستم !


1
آدم ها همیشه در طول تاریخ دو دسته بوده اند. آنهایی که در فرهنگ خودشان رشد کرده اند و آنهایی که همیشه از فرهنگ شان گریزان بوده اند . و تاریخ اثبات کرده است که همیشه در اذهان عمومی ملت ها تنها فدائیان وطن و فرهنگ و مردم محبوب باقی می مانند . همان طور که فردی مثل ملک الشعرای بهار در فرهنگ تاریخ این مملکت باقی مانده است ؛ محمد علی فروغی نیز ماندگار شده است . اما اکنون که تاریخ درباره آنها قضاوت می کند می داند که بهار همیشه با درک مشخصات فرهنگ کشورش در صدد ساختن و توسعه آن بود درحالی که فروغی هیچ گاه به ارتقاء این فرهنگ باوری نداشت بلکه همیشه در صدد تبدیل آن به فرهنگ غربی بود !  

2 آلبوم جدید "محسن نامجو" با نام "آخ" بالاخره برای دانلود بر روی شبکه قرار گرفت. این داغترین خبر فرهنگی است که این روزها دهان به دهان همه جا را پر کرده است . موج موسیقی نامجو همه جا را دوباره فراگرفته است و دیگر هرکسی را در کوچه و خیابان می بینیم دارد با خودش زمزمه می کند : "همش دلم می گیره " . . . ! نامجو این بار تمام عزم اش را جزم کرده است که به آرمان ها و ارزش های جامعه خویش ( اعم از مذهبی ، اعتقادی و سیاسی ) حمله کند . خیلی ها اسم این سبک را می گذارند هنر معترض ! اما در واقع تنها یک اتفاق افتاده است : نامجو دیگر هویتی ندارد !

3 گویا این نوع برخورد با جامعه و گذشته فرهنگی برای تمام گریختگان از وطن به یک اپیدمی تبدیل گشته است . "همای" نیز با اجرای کنسرت جدید اش در آمریکا رسما اعلام تقابل با فرهنگ ایران را کرده است . همان طور که "گلشیفته فراهانی" نیز با خبرساز شدن اش در هالیوود و همکاری اش با نامجو در آلبوم آخ این موضوع را برای بار دیگر به اثبات رسانید و همان طور که "بهمن قبادی" بعد از ماجرای ارتباط مبهم اش با  رکسانا صابری دیگر محبوب تمام رسانه های غربی به عنوان یک کارگردان معترض شناخته می شود ! 

4 نمی دانم چرا آنها نمی دانند که این اعتراض شان دقیقا به چه چیزی است ؟ به سیاست کشورشان ؟ به مردم شان ؟ به فرهنگ شان ؟ به دین شان ؟ یا اصلا به خودشان ؟ چرا آنها نمی فهمند که برای آنطرف ابی ها اصلا مهم نیست که چرا و برای جه و به چه کسی اعتراض می کنی ! بلکه این تنها مهم است که یک هنرمند نسبتا مشهور از کشورش گریخته است و به دامان فرهنگ غرب پناه برده است اکنون تریبونی آزاد برای بیان اعتراض اش پیدا کرده است ! آنها نمی دانند که راه پولدار شدن تنها از "لس آنجلس" نمی گذرد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 مهر1388ساعت 19:46  توسط احمد يوسفي صراف  | 

وقتی قرار است هیچ چیز به میل ات نباشد !

پس نوشت : این متن تلفیق یکی از روزنوشت های چند وقت پیش من است . تمامی شباهت های مکانی و اسم افراد در این متن ، کاملا اتفاقی بوده است . پس در دنیای واقعی به دنبالش نباشید !

درخانه را که به هم می زنم راست ، چشمم می افتد توی چشم زن همسایه روبرویی. سری تکان می دهم که زودتر بروم اما زن همسایه ول کن نیست تا احوال دوقلوهایه خواهرمو و اینکه دندونای امیرعلی (بچه اون یکی خواهرم) دراومده یا نه رو ازم می پرسه ! هی من عقب عقب می رم و جواب می دم که یعنی دیرم شده ولی او انگار نه انگار . تا اینکه صدای آهنگ بتهوون این ماشین های بازیافت توی کوچه می پیچید . هردو مان نگاه می کنیم. زن همسایه با جهشی عجیب به درون خانه می پرد و نصفه نیمه خداحافظی می کند تا زودتر به ماشین بازیافت برسد . توی دلم برای شادی روح بتهوون هم چیزی نثار می کنم که مرا نجات داد. نمی دانم چرا ماشین های بازیافت هم دیگه از این آهنگ استفاده می کنند! تن این بیچاره حتما توی گور می لرزه ! در هر صورت از آمدن ماشین بازیافت ، متوجه می شوم که امروز یکشنبه است و من باید برم کتابخونه !

**********

سرچهار راه معلم ایستاده ام. ماشین ها می آیند و می روند. می خواهم از بین تاکسی ها یکی را انتخاب کنم . هیچ کدامشان به میلم نمی کشد. یکی راننده اش سیگاری است آن یکی قراضه است . یکی دیگه پر مسافره باید جلو دو نفری بشینم که منم عمرا همچین کاری کنم . آدم پول به تاکسی می دهد که راحت باشد نه اینکه تمام راه روی دنده بنشیند و از تنگی جا بدنش مثل کتلت له شود. تازه هربار هم که راننده می خواهد دنده عوض کند آنچنان نچ نچ راه می اندازد که انگار من اورا اضافی تر سوار کرده ام ! یه عالمه ماشین جلویم بوق می زنند . تازه احساس این خانومای خیابانی رو می فهمم که وقتی هوادارانشون توی یک خیابون زیاد میشه چه قدر احساس غرور و خوشبختی می کنند ! درهر صورت یکی را انتخاب می کنم. پیکان مدل جدید است . از این زرد های مدل 88 که دسته های در و شیشه بالابر و قفل هایشان را پلاستیکی گذاشته اند. جلو یک مرد درشت اندام نشسته است. عقب هم دوتا خانوم از این مدل جدیدای سبز رنگ مدل 88 ! تقریبا دیگر دماغم فرو رفته است توی شیشه و کیفم را روی پا گذاشته ام اما انگار این خانوم سبزی کنار من خیلی احساس می کند باید سمت راست بنشیند . دیگر دلم برای خودم می سوزد و بلند می گویم : خانوم میشه یه کم برید اونطرف تر! سمت چپ تون که جا هست ! هم راننده ، هم مرد درشت اندام جلویی بر می گردند و نگاهی به من و اون خانومه می اندازند . و او ناچارا با نوچ و پیفی غرغر می کند : هوای گرم به آدم چسبیده است، اعتراضم می کنه !

**********

دم در حرم رسیده ام . (کتابخانه آستان قدس را برای درس خواندن انتخاب کرده ام ) کتاب های لازمم را از توی کیف برمی دارم و کیف را می دهم به امانات حرم . دم ورودی حرم خادمی که بازرسی بدنی می کند طبق معمول دستی به شکم من می کشد (همیشه برایم سوال بوده است که یک تروریست مگر برای پنهان کردن بمب اش آن را توی شکم یا پشت لباس اش می گذارد که اینها فقط همین دو نقطه را گیر داده اند) بعد دانه دانه کتاب هایم را وارسی می کند که لایشان چیزی نباشد ! بعد دستش را می گذارد روی کیف گوشی ام که به کمربندم وصل اش کرده ام. بدون اعتنا آن را می کشد که من خودم را عقب می کشم و تقریبا فریاد می زنم: خب گوشیه دیگه ! کشیدن نداره ! می خوای ببینی بگو تا بهت بدم ! طرف جا می خورد و برای اینکه کم نیاورد اخمی می کند و می گوید : درش بیار ببینم. بهش نشان می دهم . درش را باز می کند و کمی بالا و پایین می کند . می گویم : سونی اریکسون مدل w980 ! می خوای واسه اینکه مطمئن شی یه زنگ هم باهاش بزن ! (همیشه آرزو می کنم بعد از تغییر کلی نظام آستان قدس در آینده ای نه چندان دور ایشالا اولین کاری که بکنند ، این باشد که کل این زیرمجموعه معاونت اماکن را یکی بیاید و عوض کند تا ملتی از دستشان راحت شود !) و بالاخره از این خوان هم عبور می کنم برای رسیدن به کتابخانه .

**********

شش هفت ساعتی می شود که دارم درس می خوانم. برای اوقات خستگی ام هم کتاب "1984 جرج اوورول" رو اوردم تا بخونم . کنار دستی ام به ازاء هر یک ساعت درس خواندن یک ربع می خوابد ! من هم حسابی خوابم گرفته است. اما برای اینکه خواب از سرم بپرد به دستشویی می روم و آبی به سر و صورتم می زنم. توی دستشویی احساس می کنم دونفر پشت در ایستاده اند دارند درباره این دستشویی حرف می زنند ! احساس بدی بهم دست می دهد . یکی شان به آن یکی می گوید این سیم را می بینی که به چراغ چشمک زن وصل است ؛ وقتی که آدم از دستشویی بیرون بیاید خودش تشخیص می دهد که طرف بیرون آمده است و بعد به طور الکترونیک فلاش تانک به کار می افتد . از توضیحات مبسوط و علمی او خنده ام می گیرد. منهم به بالای سرم نگاه می کنم و می بینم سیمی که اشاره می کرد به واسطه یک جعبه الکترونیکی به لوله فلاش تانک وصل است. صدای آنها قطع می شود ! همینکه در دستشویی را باز می کنم سینه به سینه آنها می شوم و آنها دارند با تعجب داخل دستشویی را نگاه می کنند که یکدفعه با عبور کردن من از درگاه دستشویی فلاش تانک خود به خود به کار می افتد و آنها انگار که شاهد موفقیت یک آزمایش علمی بزرگ بوده اند خوشحال می شوندو می خندند. صدایم را بلند می کنم : آقا نمی شد واسه تست آزمایشتون یه دستشویی خالی پیدا میکردین ؟ که طرف با خنده می گوید : نه آخه فقط همین دستشویی شما به این سیستم مجهزه! نگاه می کنم ، می بینم راست می گوید! بلافاصله می گویم : خب اگه خوشت اومده مال خودت ، قابلی نداره!

**********

بعد از ظهر می شود . فکر می کنم که سری به "حاج رضا " بزنم . (یکی از مدیران آستان قدس که با ایشان برای تولید برخی محصولات فرهنگی همکاری داشته ام ) اتفاقا از توی صحن هم فقط چراغ اتاق حاج آقا روشن است . بعد از سلام و احوال پرسی می گویم : این روزا حسابی سرتون شلوغه ! هرچی به دهه کرامت (فاصله میلاد امام رضا تا میلاد حضرت معصومه ، که پیک کاری معاونت تبلیغات آستان قدس محسوب می شه) نزدیک تر میشیم شما هم دیگه شبانه روزی میایین اداره ! (ادامه این دیالوگ بنا به دلایلی درج نشده است !) وقتی از حرم خارج می شوم . به طرف امانات می رم تا کیفم را پس بگیرم . بعد از 10 دقیقه معطلی نوبت به من می رسد. کیفم را که می گیرم می بینم پشت اش تمام از خاک سفید شده است ! می گویم : اقا این کیف چرا اینقدر خاکی شده ؟ می گوید : آقا همه خاک حرم امام رضا رو به چشماشون میکشن ! شما می گید چرا خاکی شده ؟ همین طور مارس می مانم که چه بگویم به این خادم ! خیلی زشته آدم برای توجیه کم کاری خودش (تمیز نرکدن طبقات ) از امام رضا مایه بزاره ! دلم می خواهد بگویم : کف کفش ما زائر هام خاکی از توحرم اومدیم ، می خوای بدیم تا به چشات بکشی ؟ اما صف طولانی پشت سرم را مرا از ادامه این بحث منصرف می کند !

**********

از دو روز قبل با سجاد قرار گذاشته ایم تا برویم سینما . برای تماشای تردید . وقتی یکدیگر را می بینیم ، طبق معمول مقادیر زیادی به کل کل می پردازیم ! ادبیات رفاقتی سجاد در کمال صمیمت اینگونه است که اطرافیان اش را حسابی به سخره بگیرد . هرچند من هم در این نوع گفتگو ها دست کمی از او ندارم! (کیف خاص خودش را دارد ) به سینما به می رسیم ، می بینیم تردید را برداشته اند و فقط بی پولی مانده است ! مجبورا به تماشای بی پولی می رویم ! و من به سجاد نمی گویم که همین دیروز بعد از ظهر کاملا ناخواسته مجبور شدیم با یکی دیگر از دوستان بی پولی را ببینیم ! چون سجاد بی پولی را ندیده بود و چون خیرسرم رفاقت و دیدن دوستان و این چیزها ارزش اش برایم خیلی بیشتر است ، (تف به این ریا ) هرچند خداوکیلی بی پولی ارزش دوبار دیدن را دارد! با خودم می گویم یادم باشد امشب حتما یک نقد برای بی پولی بنویسم و روی بلاگ آپ کنم . شاید هم از آرشیو نقد فیلم های زمان جشنواره چیزی پیدا کردم . اما در هر صورت حتما باید چیزی برای بی پولی بنویسم ! (نویسنده در اینجا به تنبلی خویش در ننگاشتن این مطلب اعتراف می کند !) 


پی نوشت : این متن فقط از جهت طولانی نشدن زمان به روز رسانی در بین پست ها گذاشته شده است و هیچ ارزش دیگری ندارد !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 8:0  توسط احمد يوسفي صراف 

گرد و خاک فرو نشست ، مراقب باشید !

تحلیلی بر اتفاقات سه ماه بعد از انتخابات در کشور :

اشاره : وقایع سه ماه گذشته قبل از هرچیز ، آزمونی بس بزرگ برای دو تفکر غالب اصول گرایی و اصلاح طلبی و البته مردم و مسئولین به حساب می رفت. اکنون آنقدر از بطن حوادث دور گشته ایم که دیگر گرد و خاک این آشوب ها به زمین نشسته است و هوای غبار آلود جای خودش را به آسمان شفاف داده است. اکنون هر کسی از ابتدای این هیاهو در هر کجای این میدان ایستاده بود با شفاف شدن فضا حیران و آشفته به اطراف و به دیگران می نگرد و به این فکر می کند درچه حالتی ایستاده است و چه سلاحی به دست دارد ! اکنون این مردم ایران هستند که در این آرامش نسبی پس از طوفان دوست را از دشمن و خیرخواه را از معاند در هر دو جبهه تشخیص می دهند. حال اگر بخواهیم نگاهی کوتاه در خصوص نقش اول های این جریانات فارغ از گرایش ها و اعتقادات سیاسی شان بدانیم ؛ بد نیست به تامل بنشینیم :

میرحسین موسوی : 

میرحسن موسویاصطلاح "افراد درون نظام و بیرون نظام" شاید بهترین تحلیل و عبارتی باشد که در خصوص عملکرد , اعتقادات و گرایشات آقای موسوی بتوان ارائه داد . مردی که به زعم بسیاری از رسانه های دنیا امروز تبدیل به قهرمانی ملی با سیل عظمیی از هواداران گشته است ! اما سوال اینجاست که به دست آوردن این حمایت رسانه ای آیا جز به دلیل دور افکندن شهرت و حیثیت سیاسی در طول 30 سال گذشته آقای موسوی بوده است ؟ جالب است که یک نفر تمام شهرت و آنچه که آنها اعتبار می نامندش را از درون یک نظام به دست آورده باشد و حال با انکار و افتخار به جدایی از اصول این نظام ببالد ! میرحسین موسوی شاید خیلی بهتر از این می توانست این بازی را برد _ برد به اتمام برساند . او حتی با عملکرد خویش فرصت را از سایر هم فکرانش برای رقابت در دوره های بعدی انتخابات گرفت . قدرت طلبی و عدم تمکین به قانونی که اتفاقا خود شخص وی نیز از تدوین کنندگان اش بوده است ؛ جز ضرر به حیثیت نظام در درجه اول ، پایمالی حق و خون تعداد کثیری از مردم همین مرز و بوم که به وی اعتماد کرده بودند در درجه دوم و ساقط شدن اعتبار نه چندان شفاف اصلاحات در میان افکار عمومی جامعه در درجه سوم ؛ سه نتیجه حاصل از عملکرد شخص آقای موسوی بوده است !طرفداران آقای موسوی در روز قدس دقیقا مرز بین خودشان و منافع ملی کشور و نظام را مشخص کردند . آنها با شعار های انتخاب شده شان به اثبات کردند که دیگر مشکل شان دولت یا احمدی نژاد نیست و از همان اول هم به چیز دیگری می اندیشیدند . البته میرحسین موسوی نیز با سکوت و حمایت اش بعد از این راهپیمایی و با دعوت و بیانیه اش قبل از آن نشان داد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد . من از نامه احمد توکلی خطاب به میرحسین و موسوی بوی تند قهر نظام را با این افراد حس کردم . چراکه شاید آن نامه آخرین تذکر و دعوت رسمی نظام به آنها بود .

اکبر هاشمی رفسنجانی :

هاشمیاقای هاشمی همیشه پیچیده تر از آنی بوده است که بتوان عملکرد و منویات وی را به راحتی تحلیل و توصیف کرد. اما در سه ماه گذشته ایشان آنچنان به صراحت بازی داخلی کشور را پیش برده اند که هرکسی به راحتی می تواند بفهمد که وی تنها یک هدف دارد و آن هم ضربه زدن (به هر نوعی) به دولت دهم و البته شخص احمدی نژاد بوده است. که البته چنین امری با توجه به حوادث قبل و هنگام انتخابات خصوصا مناظره تاریخی احمدی نژاد و موسوی ؛ کاملا طبیعی و بدیهی می نماید. همه ما باید قبول کنیم که هاشمی رفسنجانی فردی نیست که با هیچ کس دیگر در نظام جمهوری اسلامی از نظر تاثیر گزاری و اهمیت ،قابل قیاس باشد . این صحبت ها نیز در شرایطی بد و به بدترین نحو ممکن آنهم از زبان فردی چون احمدی نژاد بیرون آمده است ، اکنون هر عکس العملی از جانب آقای هاشمی نسبت به احمدی نژاد طبیعی اما نا پذیرفتنی است ! در این میان اما آنقدر حوادث و اتفاقات بعد از انتخابات پیچیدگی و گره پیدا کرد که هنوز هم این ابهام وجود دارد که آیا این شایعه درست است که با توجه به پیش بینی (تهدید) اقای هاشمی در نامه شان به رهبر انقلاب ، همه جریانات و اتفاقات به کارگردانی وی بوده باشد ! البته تحلیل های گوناگونی در این خصوص شنیده ام و خوانده ام تحلیل های تندروانه ای که بی چون چرا این امر را تصدیق می کنند و تحلیل های مسامحه گری که بی چون و چرا وی را از همه این اتهامات مبری می سازد . اما من به این نتیجه رسیده ام که در این مدت آقای هاشمی شطرنجی را بازی می کرد که همه مهره های سفید آن را حرکت می داد و هم مهره های سیاه آن را ؛ و این فقط گذر زمان و البته تمهیدات رهبر انقلاب در پشتیبانی و حمایت استراتژیک شان از اقای هاشمی بود که توانست ایشان را در آخرین سخنرانی شان به این طرف ماجرا بکشاند و ایشان خود را از جریانات ضد قانونی و مقابل نظام مبری کنند .هاشمی در شطرنجی که داشت با هردو رنگ آن بازی می کرد بالاخره , مجبور شد با مشخص شدن خطوط قرمز نظام و "سبزی ها "به یک رنگ بسنده کند ! و این به آن معنا است که گذر زمان در ان خصوص بسیار مثبت بوده است و توانسته فردی چون آقای هاشمی را دوباره به افراد درون نظامی تبدیل کند ! اما سوال اینجاست که چه طور درک این موضوع که در شرایط این چنین ضربه زدن به احمدی نژاد مساوی با ضربه زدن به نظام است ؛ از ذهن با کیاست آقای هاشمی جا مانده باشد ؟

محمود احمدی نژاد :

احمدی نژادبا توجه به چند پست قبلی ام درباره نقد عملکرد دولت و آقای احمدی نژاد و موضع گیری های نسبتا تند مخاطبان عزیز به آن مطلب ؛ دیگر دلیل نمی بینم که دوباره به اشتباهات مذکور آقای دکتر ! پافشاری کنم و تنها به اشتباهات جدیدترشان می پردازیم : آقای احمدی نژاد در این مدت توانست کاری کند , کارستان ! او که در آخرین نبرد اش علیه افکار عمومی جامعه و علما و شخص رهبر انقلاب نه چندان رضایتمند و پیروز خارج شده بود ؛ در جدیدترین عکس العمل خود با گذاشتن "رحیمی" به عنوان معاون اول رئیس جمهور توانست بر همه ثابت کند که اگر وضع به آخرین درجه از بحران هم برسد باز او همان احمدی نژادی که بوده ، باقی خواهد ماند ! احمدی نژاد دقیقا با علم به اینکه اکنون مرزهای دولت و نظام برای مدت اندکی به موازات هم شده اند ؛ و اینکه هیچ کس , حتی آقای هاشمی به اتفاق خانواده اش هم نمی تواند گزندی به او برساند ؛ دارد تمام تلاش خود را می کند تا از خود یک چهره منحصر به فرد در تاریخ کشور بسازد ! احمدی نژاد در جریان رای اعتماد گرفتن از مجلس اصول گرا ، در جریان انتخاب وزرای زن کابینه ، در جریان مصاحبه های مکرر خارجی اش و موضع تندی که کماکان نسبت به طرفداران آقای موسوی نشان داد و از همه مهمتر در سفر اخیرش به سازمان ملل و متن سخنرانی که آنجا ایراد کرد ؛ اشتباهات پی در پی و زیادی داشت که هربار این تنها صدا و سیما بود که داشت با پرده پوشی های خود به روشی کاملا ناشیانه روی همه آنها سرپوش می گذاشت !

مهدی کروبی :

کروبیدیگر این روزها هیچ کس مهدی کروبی را "شیخ" صدا نمی زند ؛ حتی به شوخی ! مهدی کروبی که به زعم خودش تنها برای ملت و در راه ملت داشت در برابر یک نظام سراسر ظلم و جور و فساد یک تنه ایستادگی می کرد ؛ و کم کم داشت به میرزا کوچک خان معاصر در کشور تبدیل می شد ؛ با درج خبر خروج 24 میلیون یورو پول نقدر از سه صرافی در کیش آنهم درست بعد از علنی شدن عدم اثبات ادعاهای او درباره زندان ها و درگیری ها ؛ به یکباره باعث شد که نه در میان درون نظامی ها و نه در آینده برای برون نظامی ها ارزشی داشته باشد ! درون نظامی ها شیخ را می خواستند تا با آن جایگاه اش و حزب و روزنامه اش بتواند مثلا دیدگاه مقابل دیدگاه اصول گرایی البته در درون نظام داشته باشد . اما برون نظامی ها شیخ را می خواستند که اتفاقا با همین خصوصیات مذکرو شیخ بتواند برایشان حکم بازیکن گلزن به تیم خودی را داشته باشد ! شیخ برای آنها از اهمیت زیادی برخوردار بود چراکه دستش در این نظام به خیلی افراد و خیلی جاها می رسید . پس ارزش آن را داشت که برون نظامی ها به شدت روی او سرمایه گذاری کنند . حکم شیخ در این بحران درست مثل کودکی بود که با پدر و مادر خود به یک مهمانی بزرگ رفته اند که اتفاقا والدین در آن مهمانی به شدت نگران آبرو و حیثیت خود هستند و به کودک خود سپرده اند که آنجا شیطنتی نکند اما همین که پایشان به مهمانی می رسد کودک با علم به اینکه حداقل در مدت مهمانی تا زمانی که آنجا هستند والدین اش کاری به کارش ندارند حسابی آتش می سوزاند و شیطنت می کند و خط و نشان می کشد و خلاصه تا جایی که بتواند والدین اش را مجاب می کند بعد از مهمانی حسابی به حسابش برسند ! اکنون می توان این امید را به جناب شیخ داد که آن مهمانی با همه اهمیت اش دارد کم کم تمام می شود و همه چیز رو به آرامش خواهد رفت و این شما هستید که مانده اید در برابر نظام و مردم ! پس این نگاه طبیعی است که شیخ قبل از هرکسی (البته اگر سفر کاری آقای مهدی هاشمی را به اروپا هنوز هم کاری تصور کنیم ! ) به فکر فرار باشد . 

مقام معظم رهبری : 

رهبرچه قدر سخنان رهبر در جمع خبرگان دقیق و شنیدنی بود . چه قدر حاوی نکات ارزشمند و ستودنی بود که گویا کلمه به کلمه اش را برای تک تک اعضای مجلس خبرگان و برای اشاره به آنها انتخاب کرده بودند .حتما نامه خنده دار سروش را به رهبرمان خوانده اید . من تنها به آنجایی اشاره می کنم  که فردی چون سروش نیز با آن ادعا ، باز در همین فحش نامه اش نیز به کیاست و تدبیر و هوش رهبرمان اذعان داشته است و این خود تنها بار عملی آن نامه برای همه گان بوده ، چراکه به زعم من سروش نا خواسته به با نگاشتن آن نامه بیشتر به مدح رهبر پرداخته است ! تحلیل حدیث معروفی از امیرالمونین که می فرمایند در مواقع بحرانی مثل بچه شتری باش که نه سواری می دهد و نه می توان شیراش را دوشید برای برخی از دوستان منجمد الفکر مذهبی من (که می دانم بعضی هایشان به اینجا سر میزنند !) از طرف رهبر کاملا دقیق و درست بود . آنها همیشه با این بهانه که این وقایع همه اش از نشانه های آخر الزمان است و ما باید منتظر ظهور آقا باشیم و انرژی مان را برای آن موقع حفظ کنیم , هیچ گاه به مسائل سیاسی نزدیک نمی شدند . آنها که بیشتر خود را مقلد آیاتی چون مرحوم بهجت و آقایان سیستانی و وحید می دانستند ؛ متاسفانه در نگاه شان به امثال ما افسوس می خوردند که چه طور گول این بازی های سیاسی را می خوریم ! چرا که پشت همه این بازی ها دست انگلیس ! در جریان است . و هر چه قدر ما دلیل و مدرک می آوردیم که بابا آخر در 30 سال گذشته ما حتی یک قرار داد یا یک تصمیم کوچک منطقه ای که به نفع انگلیس باشد هم نگرفته ایم ؛ بعد شما چه طور استنباط می کنید که ما هنوز هم مستعمره انگلستان هستیم ؟ و دقیقا اینجا بود که همان حدیث مذکور امیرالمونین را می خواندند و دلیل می اوردند که نباید در این کشور نه به کسی سواری داد و نه شیر ! امروز اما من می خواهم به همه آن دوستانم که می دانم امثال شان در هیات مذهبی و جلسات اعتقادی حداقل در مشهد کم نیست ، عرض کنم که دوستان فرق شما با کسانی که امام حسین قبل از عاشورا برای دعوت به جنگ شخصا پیش شان می رفت و آنها در جواب امام می گفتند که خودمان نمی توانیم بیاییم اما اسب و شمشیرمان را می توانیم بدهیم ! ؛ چیست ؟ اگر امروز که در جبهه اسلامی کشور به حضور افراد معتقدی چون شما که لااقل الفبای اصول اسلامی را می دانند نیاز است و شما نیایید دیگر چه طور می توان از دیگرانی که حتی به این الفبا هم اعتقاد ندارند , اعتماد کرد ؟ مگر جز این است که در این 30سال مردم ما و کشور ما در نظام بین المللی همیشه چوب شیعه بودن و اسلامی بودن اش را از دوست ودشمن خورده است ؟ جالب است تا حالا فکر کرده اید که ما تنها کشور مسلمانی هستیم که نه غربی ها نه شرقی ها نه کشور های اسلامی (سنی) برای دوستی باما دست دراز نمی کنند ! حال جز چند کشور آفریقایی و آمریکای جنوبی و زخم خورده های اسرائیل دیگران انگیزه ای برای دوستی با ما دارند ؟ پس بیاید بهای شیعه بودن مان را بپردازیم و از آن دفاع کنیم ! 


پی نوشت :

1. از اظهار لطف همه دوستان در این مدت که آپ نکردم بسیار ممنونم.

2. خیلی از دوستان لطف کرده اند و بنده را در بلاگ شان لینک کرده اند و من متاسفانه به چند دلیل شخصی لیست پیوند هایم را حذف کرده ام ! لذا از آنهایی که با رودربایستی یا هرچیز دیگر این کار را کرده اند خواهشمندم بلاگ مرا از لیست شان حذف کنند !

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 8:0  توسط احمد يوسفي صراف  |